ایرانیان از گذشته به خوبی با گیاهان دارویی و موارد استفاده آنها آشنا بودند. همچنین علاوه بر گیاهان دارویی، از خواص دارویی برخی مواد معدنی، مواد غذایی و نیز نفت آگاه بودند و از آنها برای معالجه امراض استفاده می کردند. اما نمی توان اثر مکتوب مشخصی را در این باره از ایران باستان نشان داد. پس از ورود اسلام و به ویژه از دوران خلافت عباسی همزمان با توجه به علوم مختلف، آثار بسیاری در پزشکی و داروسازی نیز از زبانهای دیگر و به ویژه یونانی ترجمه شد و برخی از پزشکان مسلمان نیز در این باره آثاری نوشتند. از جمله مشهورترین مترجمان و مؤلفان آن زمان در پزشکی می توان به حنین بن اسحاق و فرزندش اسحاق بن حنین، قسطا بن لوقا، ابوزکریا یحیی بن ماسویه و بختیشوع بن جرجیس که پیش از رفتن به بغداد از پزشکان جندی شاپور بود اشاره کرد. محمد بن زکریای رازی (درگذشته در 313ق) پزشک و شیمیدان ایرانی کتابهای بسیاری در بارە پزشکی و داروسازی نوشته است که مشهورترین آنها دائره المعارف پزشکی به نام الحاوی است. در چاپی که از این کتاب فراهم آمده است، جلد بیست و
یکم به داروشناسی و تهیه آنها اختصاص دارد. به رازی رسالههای دیگری نیز در بارە داروسازی منسوب است که از آن جمله اند الادویه الموجوده لکل مکان، اطعمه المرضی و کتاب قرابادین که مشتمل بر شصت و دو باب در بارە جمیع داروهاست. ابوعلی سینا (درگذشته در 428ق. ) نیز بخشی از قانون، کتاب جامع خود در پزشکی، را به داروسازی اختصاص داده است. این موارد را می توان نشانه ای از اهمیت داروشناسی و داروسازی نزد پزشکان مشهور دوران اسلامی دانست.

در سده های بعد نیز می توان آثار مفصلی را در این حوزه نشان داد که از آن جمله اند. کتاب ذخیرە خوارزمشاهی از اسماعیل جرجانی که در نیمه نخست سده ششم هجری نوشته شده است و یکی از مقالات آن به داروشناسی و تهیه داروها اختصاص دارد. از کتابهای پزشکی دورە مغول می توان به تنکسوق نامه یا طب اهل ختا که ترجمه و تألیفی از رشیدالدین فضل اللّه همدانی است اشاره کرد. مشهورترین کتاب داروسازی عصر صفوی نیز تحفه المؤمنین میرزا محمد زمان تنکابنی است. این مثالها را می توان نشانه ای از پایداری سنت نگارش آثار پزشکی در ایران دورە اسلامی و توجه پزشکان به داروسازی در نگارش آثار خود دانست.

از اواخر دورە صفویه توجه به پزشکی و داروسازی کمرنگ شد و اطلاع دقیقی از اوضاع پزشکان در ایران تا اوایل دورە قاجار در دست نیست. عطاران دورە قاجار نیز بیشتر با استفاده از کتابهای داروسازی پیشینیان و بیش از همه تحفه المؤمنین به تجویز دارو اقدام می کردند. عطاریهای دورە قاجار معمولاً دکانهایی بودند که در ابتدا عطر و بخور میفروختند و بعداً به دلیل افزوده شدن گل و ریشه و ادویه معطر مانند عود و عنبر و مشک به اجناس آنها و دیگر گیاهان دارویی، به تدریج به صورت محلی به شکل داروخانه درآمدند. با این تغییر کاربری، عطاریها به دکانهایی تبدیل شدند که قفسه های متعددی در آنها وجود داشت و داروهای گیاهی و مواد معدنی و خوراکی بسیاری در آنجا قرار داشت. به جز عطارها که در دکانهایشان مستقر بودند، دوافروشهای دورهگرد نیز در گوشه خیابان به نسخه پیچی و فروش دارو میپرداختند. علاوه بر این در عهد قاجار پزشکی و داروسازی بیش از پیش با خرافات عجین بود به طوری که برخی عطاران با استخاره و باز کردن سرکتاب به بیماران دارو تجویز می کردند.

تحول داروسازی

با توجه به وضع اسفبار بهداشتی حاکم بر جامعه در دورە قاجار و نیز شیوع بیماریهای همه گیر از جمله وبا، طاعون و تب نوبه لزوم اصلاحات بهداشتی و پزشکی ضروری به نظر میرسید. به همین منظور و برای تربیت متخصصان نظامی، پزشکی و داروسازی، در دورە ناصرالدین شاه و به همت امیرکبیر، مدرسه دارالفنون تأسیس شد. نخستین معلم داروسازی این مدرسه مسیو فکتی ایتالیایی بود. فکتی، دروس فیزیک، شیمی و داروسازی را به کمک مترجم خود میرزا رضا به شاگردانش تعلیم میداد (وقایع اتفاقیه، ش102. )

ظاهراً برای تدریس عملی پزشکی و داروسازی به شاگردان مدرسه، بیماران در دارالفنون معاینه میشدند و به آنها دارو تجویز میشد. در این مورد در شمارە 140 همان روزنامه چنین آمده است:
«برای اینکه شاگردان طبابت را خوب بیاموزند، همه روزه مریضها در دارالفنون آمده، امتحان نموده و نسخه سنجیده نوشته و معلم دواساز فکتی، دوا می دهد»

در اولین سال تأسیس دارالفنون (1268ق) شاگردان رشته داروسازی هفت نفر بودند و به تدریج بر عدە آنان افزوده شد و در سال 1299ق به سی وسه نفر رسید. تعداد دانشجویان داروسازی وشیمی برخی از سال های تحصیلی دارالفنون به شرح زیر است.

بعد از فکتی، شِوِرین آلمانی و مولیون فرانسوی از سوی دولت استخدام و مأمور تدریس طبیعیات و داروسازی شدند و هر یک نیز داروخانه ای طبق اصول و ضوابط جدید در تهران دایر کردند. پس از آنکه قرارداد استخدامی فکتی خاتمه یافت یکی از شاگردانش به نام میرزا کاظم محلاتی که درهمین سال (1287ق) از اروپا برگشته بود به جای وی مشغول به کار شد و تا زمان مرگ، سال 1313ق، به تدریس اشتغال داشت و پس از او مسیو روکبرون با معرفی دکتر تولوزان (پزشک ناصرالدین شاه) معلم طبیعیات و داروسازی مدرسه شد.

در سال 1322ق، مسیو لوکونت به عنوان داروساز استخدام شد و در تکیه دولت آزمایشگاه شیمی دایر کرد و به عدهای از علاقه مندان در آنجا درس داروسازی داد. در محرم 1337ق دکتر لقمان الدوله از طرف احمد شاه به ریاست قسمت طب دارالفنون منصوب شد و برای نخستین بار مدرسه طب در محل جداگانهای در دارالفنون به طور مستقل به کار پرداخت و در سال 1301ش در مدرسه عالی طب شعبه داروسازی تأسیس شد. در سال 1305ش دورە تحصیل داروسازی، سه سال تعیین شد و داشتن مدرک سه ساله متوسطه برای تحصیل در این مدرسه اجباری شد. در سال 1307ش دکتر هانری اشترونک آلمانی معلم شیمی داروسازی و شیمی زیستی مدرسه داروسازی شد و در این سال با تصویب نظامنامه جدید شورای عالی معارف، کارآموزی در داروخانه جزء برنامه دروس داروسازی قرار گرفت.

در سال 1309ش دكترمهدی نامدار و دكتر صادق مقدم برای تدريس در اين مدرسه استخدام شدند. به اين ترتيب به همراه دكترفتح اللّه اعلم، تعداد معلمان ايرانی اين مدرسه به سه نفر افزايش يافت. با آغاز به كار دانشگاه تهران در سال 1313ش، مدرسۀ عالی طب به دانشكدۀ پزشكی، دندانسازی و داروسازی تبديل شد و در سال 1318ش پروفسور اوبرين به رياست دانشكده های فوق منصوب گرديد و دورۀ تحصيل در رشتۀ داروسازی چهارسال شد و بالاخره در سال 1335ش دانشكدۀ داروسازی دانشگاه تهران مستقل شد.

تاریخچه داروخانه

داروخانه

نخستین داروخانه نوین در ایران به دست شورین و در دورە ناصری تأسیس شد. اما مردم عادی حاضر به استفاده از داروهای این داروخانه نبودند و فقط برای آزار و تمسخر به این داروخانه مراجعه می کردند. در دورە قاجار عقیدە عمومی بر آن بود که ایرانی باید در معالجات به داروهای ایرانی رجوع کند و چنین استدلال میشد که داروهای سنتی و گیاهی اگر به اشتباه هم تجویز شوند، زیانی نخواهند داشت اما داروهای شیمیایی و ترکیبی فرنگی چنانچه به اشتباه تجویز شوند، دارای مضرات زیاد و حتی کشنده هستند. به این ترتیب با هر تبلیغ و توصیفی که از جانب فروشندگان داروهای خارجی به عمل میآمد به شدت مبارزه و از مصرف آن داروها خودداری میشد.

بدین ترتیب نوعی ناخشنودی نسبت به طب و داروسازی اروپایی پدید آمد و شاید به همین علت بود که ناصرالدین شاه از محمد بن عبد الصبور تبریزی درخواست کرد تا کتابی در دانش پزشکی که دربردارندە دانش فرنگیان و ایرانیان باشد تألیف کند. تألیف این کتاب دلالت بر آن دارد که حکومت سعی می کرد این حقیقت را در میان عموم القا نماید که طب و داروسازی اروپایی به اندازە داروسازی و پزشکی ایرانی ارزشمند است.

علی رغم مخالفت مردم با داروهای اروپایی و داروخانه نوین، تلاش شورین برای بازنگهداشتن داروخانه موجب تشویق دیگران در تأسیس داروخانه شد. پس از مدتی موليون داروخانه ای در لاله زار تأسيس كرد. در همين زمان داروخانه های ديگری در محله های مختلف تأسيس شدند كه از آن جمله اند: داروخانۀ روسی درخيابان استانبول، داروخانۀ آلمانی در خيابان مخبرالدوله، داروخانۀ نظامی در خيابان چراغ برق، داروخانۀ جاويد در چهار راه حسن آباد، داروخانۀ شفا در خيابان ناصريه، داروخانۀ آقارضا در بازار عباس آباد، داروخانۀ مهدی خان در چهار راه مولوی و داروخانۀ ماشاءاللّه خان در محلۀ اسماعيل بزاز.

جايگاه اجتماعی و سود مادی كه داروسازان مذكور از شغل خود كسب كردند عدۀ ديگری را بر آن داشت كه اين حرفه را پيش گيرند و چون مقرراتی در بين نبود هر كس میتوانست مدتی نزد يكی از استادان خارجی كار كند سپس داروخانه داير نمايد و چون اين وضع باعث سوء استفادۀ اشخاص ناصالح شده بود در سال 1298ش از طرف وزارت معارف نظامنامۀ دوا فروشی وضع گرديد كه مطابق آن صاحب داروخانه بايد دارای تصديقنامۀ داروسازی باشد و هيچ دارو فروشی حق طبابت ندارد.

منبع: https://jihs.ut.ac.ir/article_29083.html